دهکده عشق ، دهکده آرامش

عشق جوهر آدمیت است , کسی که عاشق نباشد . . .

قانون عشق
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/٩/۳٠
 

قانون عشق: یک پسر با یک نگاه از یک دختر خوشش میاد ... و عشق از طرف اون شروع میشه ... تا جایی که زندگیش رو پای عشقش میذاره ... اما دختر باور نمیکنه ... چون یک چیزهایی دیده و شندیده ... تا دختر میاد پسر رو باور کنه ، پسر دلسرد و خسته میشه ... میره با یکی دیگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه میره طرفش ... اما پسر رو با یکی دیگه میبینه ... اینجاست که میگه: حدسم درست بود


 
 
چند بار بهت بگم . . .
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/٩/۳٠
 

1000بار 900 جمله ی عاشقانه را در 800 جای مختلف به 700 زبان جلوی 600 نفر مطرح کردم 500 نفر انها 400 جمله ی مرا به 300 زبان در 200 متن ترجمه کردند 100 بار برای تو در 90 روز" روزی 80 دقیقه "70 جمله را در 60 دفعه ی 50 قطعه ای روزی 40 بار تکرار کردم 30 تای انها را اموختی بعد از 20 دقیقه 10 بار 9 سوال کردم" 8 مرتبه به 7 سوال من 6 جواب درست دادی در فاصله ی 5 روز 4 مرتبه تو رابه 3 جای مختلف دعوت کردم 2 ساعت خواهش کردم: تا 1 بار بگم دوستت دارم !

و میگم از صمیم قلبم دوستت دارم


 
 
عشق را شما چگونه تفسیر می کنید؟
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/٩/٢۸
 

سلام دوستان

به نظر من این داستان رو بخونید
واقعا قشنگه،نظر هم یادتون نره!


Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can’t tell the reason… but I really like you
دلیلشو نمیدونم اما واقعا”‌دوست دارم

You can’t even tell me the reason… how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?


 
 
 
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/٩/٢۸
 

امشب اینها رو نوشتم که بگم کاری شده

قصه‌ی زندگی‌هامون همه تکراری شده

همه‌ی درد دلام، با واژه‌ها گفتنی نیست

دیگه هیچ قصه‌ای واسه‌ی دلم، سوختی نیست

شایدم واسه همیشه ، برم از خاطره‌ها

همیشه تو خاطِرَم ، پُر بوده از فاصله‌ها

هَمَمون یه جور فراری شدیم از حقیقتا

دیگه ارزشی نمونده، برای طریقتا

اگه تنها بمونی، بی‌کسی خوارت میکنه

غم روزای گذشته، غصه‌دارت میکنه

اگه دروازه‌ی قلبت رو بدی دست کسی

به خودت می‌آی میبینی که چه بی‌همنفسی

...........................................................

.......................................

.............................؟


 
 
قانون تنهایی!
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/٩/٢٥
 

اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکنه و میره . دومین کسی رو که دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره ...

(بقیه در دامه مطلب)


 
 
اینم از قلب،تندیس عشق!!!!
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/٩/٢٥
 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌


 
 
وفادار
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/٩/٢٥
 

خدایا!

به من کمک کن،

به من کمک کن تا عشق او را برای همیشه حفظ کنم،

خدایا!

به من کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش

بریزم لطیف ترین کلمات را نثار قلب جوانش کنم.

خدایا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترین و

شیرین ترین دعاگر باشم.

خدایا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع

 آفتاب هر بامداد بر لبانش جاری سازم ،آواز عشق را در

گوشش سر دهم ،

خدایا ! بگذار او نیز مرا همچون بتی در معبد عشق

بگذارد و پذیرا شود


 
 
محاکمه
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/٩/٢۳
 

جلسه محاکمه عشق بود 

و قاضی عقل  ،

و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود 

یعنی فراموشی  ،

قلب تقاضای عفو عشق را داشت 

ولی همه اعضا با او مخالف بودند 

قلب شروع کرد به طرفداری از عشق

آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی 

ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی 

و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید 

حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند 

تنها عقل و قلب در جلسه مادند

عقل گفت :دیدی قلب همه از عشق بیزارند

ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده 

چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟

قلب نالید:که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود 

و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند 

و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم  .

پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم  .


 
 
عشق جاوید
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/٩/٢۳
 

قلبم را می‌فشارم

 با قدرتی که از نگاه‌ های تو می‌گیرم

با توانی که از فکر و تصویر تو در من به جوشش می‌آید

و عصاره‌ی طلایی رنگی که تنها برای تو آنرا در شیشه‌های جادو ذخیره می‌کنم


(بقیه در ادامه مطلب)



 
 
دوستت دارم
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/٩/٢۱
 

بابا دوستت دارم!خب به چه زبونی بگم؟
به 23 تا زبون میگم تا شاید باور کنی!

English : I Love You 02) Persian : Tora doost daram 03) Italian : Ti amo 04) German : Ich liebe Dich

(بقیه در ادامه مطلب)


 
 
عشق کودکانه
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/٩/٢۱
 

بچه که بودم فقط تا 10 بلد بودم بشمارم .دنیا 10تا بیشتر نبود.از بابا 10تا بستنی می خواستم.مامان رو 10 تا بیشتر دوست نداشتم.ولی حالا نمی دونم که ته دنیا کجاست .اخر دوست داشتن چقدره.فقط اینو می دونم که به اندازه ی 10 تای بچگیم دوستت دارم!


 
 
داستان عشق!
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/٩/٢۱
 

اینم از اولین کار من در وبلاگ امیدوارم خوشتون بیاد

در کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده  بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

...

(بقیه در ادامه مطلب)