دهکده عشق ، دهکده آرامش

عشق جوهر آدمیت است , کسی که عاشق نباشد . . .

کپل مپل مثل هلو !
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٩
 

سلام دوستای گلم . خوبین؟؟؟
مطلب این دفعه همونطور که میبینین متفاوت هست .
این آقا پسر کاکل زری کپلو پسر خواهر زن‌داداشم هست . والاغیرتن هر عکسی رو که می‌بینین یه ماشالله بگین  چشمک! ممنون نیشخند

این آقا کوچولو  ۶ ماهشه و اسمش آقا محمد رضا کپلو! هست . دیگه خودتون عکس‌ها رو ببینین و ماشالله هم فراموش نشه !

(اگه یه عکس نصفه بود روش کلیک کنین)

 

آقا کوچولو دوربین دیده هنگ کرده!

 

آی قربون اون خنده‌های شیرینت ممّد رضا!

 

حال می‌کنی واسه خودتااااااااااااااااا !

 

نزن بابا! البته حق داری ، گوشتشو خودشون میخورن استخونش رو میدن به تو!

 

 ___________________بقیه عکسها در ادامه مطلب_______________________

 

 

 


 
 
سلامی دوباره . . .
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢۸
 

سلامی گرم به همه دوستانم ، سلامی به گرمی خورشید ، سلامی به وسعت اقیانوس ،‌سلامی به پاکی سپیده دم ، سلامی به مهربانی قلب یک مادر ، سلامی از این فواصل دور و سلامی به زیبیایی‌ گل نگاهتان که در وجودم ریشه کرده است . . .

(ریتم عوض!)

دوستای‌ گلم که همیشه بهم سر میزنین ،‌ یه مشکلی داشتم که یه مدت نبودم و خدا رو شکر حل شد . از همه عزیزانی که توی این مدت لطف داشتن و بهم سر زدن واقعا ممنونم
خوشحالم که دوستای با معرفتی‌ مثل شما دارم .
سعی می‌کنم دیگه تکرار نشه و زود به زود آپ کنم و زود به زود به وبلاگ‌هاتون سر بزنم

همیشه موفق و البته عاشق باشید


 
 
دکتر علی شریعتی
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٧
 

 

نمی دانم پس ازمرگم چه خواهد شد...
نمی خواهم بدانم کوزه گرازخاک اندامم چه خواهدساخت
ولی آنقدر مشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازد!
گلویم سوتکی باشد دردست طفلکی گستاخ وبازیگوش واو یکریز وپی درپی دم گرم خودش رادرگلویم سخت بفشارد وخواب خفتگان خفته راآشفته بنماید :
بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را.
"
دکتر علی شریعتی"

----------------------------------------------------------------------------

بیخشید دوستان ، یه مدت نبودم اما دوباره برگشتم . ممنون بهم سر میزدین


 
 
استقلال قهرمان
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٤
 

این مایه‌ی افتخار و خوش اقبالیست

                      عرش از تب و تاب رنگ قرمز خالیست

آبیست تمام آسمان ای گل من

                     شاید که خدای ما هم استقلالیست


تقدیم به همه دوستداران و عاشقان تیم همیشه قهرمان استقلال



 


 
 
آدمی دو قلب دارد . . .
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٠
 

  آدمی دو قلب دارد !

قلبی که از بودن آن با خبر است و قلبی که از حظورش بی خبر.
قلبی که از آن با خبر است همان قلبی ست که در سینه می تپد
همان که گاهی می شکند
گاهی می گیرد و گاهی می سوزد
گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه
و گاهی هم از دست می رود...

با این دل است که عاشق می شویم
با این دل است که دعا می کنیم
با همین دل است که نفرین می کنیم
و گاهی وقت ها هم کینه می ورزیم...


اما قلب دیگری هم هست.قلبی که از بودنش بی خبریم.
این قلب اما در سینه جا نمی شود
و به جای اینکه بتپد.....می وزد و می بارد و می گردد و می تابد
این قلب نه می شکند نه میسوزد و نه می گیرد
سیاه و سنگ هم نمی شود
از دست هم نمی رود


زلال است و جاری
مثل رود و نسیم
و آنقدر سبک است که هیچ وقت هیچ جا نمی ماند
بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد

این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی او دعا می کند
وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد
وقتی تو می رنجی او می بخشد...

این قلب کار خودش را می کند
نه به احساست کاری دارد نه به تعلقت
نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی


و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند

به خاطر قلب دیگرشان
به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند. . .


 
 
نظر سنجی وبلاگم (:
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۸
 

سلام دوستان . دوتا نظر سنجی گوشه وبلاگ می‌بینید . لطفا شرکت کنید . ممنون می‌شم

راستی ، برای‌ دیدن بقیه مطالب به قسمت Archives  مراجعه کنید و یکی از ماه‌ها رو انتخاب کنید تا مطالب اون ماه رو بهتون نشون بده  .


 
 
دوست داشتن . . .
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۳
 

دوست داشتن چه غریب افتاده است
در این گوشه قلب غبار آلودم
و من اکنون به خیالی واهی
به آن قاب شکسته
در دستهای‌خالی از بودن تو
با چشمی نگران از رفتن
در فراسوی نگاهی خسته
مانده ام درحسرت یک روزنه از یاد کسی
که به تنهایی من می خندد.

شعری از دوست عزیزم "سایه"


 
 
ای خدااااااااااااااااااااا
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۳
 

سلام دوستای عزیزم . به خدا مشکل من نیست .اگه صفحه وب بد باز میشه باید صفحه رو  با fire fox3.5 (یا کلا فایر فاکس) باز کنین

چرا به من بد و بیراه میگید آخه؟گریه


 
 
a letter to my friend monika
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۳
 

This is a letter to my friend Monika

I wrote it because I want you forgive me.

Hi friend  . its better at first I send you a warm hello then hope you had a good day . I know that I do bad with you , I know my words annoy you , I know you where in a bad mood , I know I must help you as my friend , but I do wrong . I’m really sorry now and I hope you forgive me. You know I like you and I really don’t want make trouble for you . please forgive me and comeback .Really I didn’t know your friend’s mother were dead. I think you forgot me. now I hope you forget those words and comeback and be my best friend again.


Please forgive me dear and be my best friend . I hope God give you and your friend patience for death of her mother.


The best wishes dear Monika

Your friend Ariya Moghaddam


 
 
پیوند قلب . . .
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱
 

باورش نمی شد که قلبی به بدنش پیوند شده باشد.
 «تو رو خدا بگید کی قلب عزیزش رو به من هدیه کرده؟»
نامزدش امیر در حالی که دست او را در دست داشت گفت:«جوانی که بر اثر تصادف دچار مرگ مغزی شده بود.»
بعد عکسی را از جیبش بیرون آورد.عکس محمد بود ،خواستگار قبلی اش.همان که برای خوشبختی او حاضر بود با ماشین قراضه اش صبح تا شب مسافرکشی کند و حالا با همان ماشین تصادف کرده بود.دستش را روی قلبش گذاشت.خیلی تند می تپید.
خیلی تند . . .