دهکده عشق ، دهکده آرامش

عشق جوهر آدمیت است , کسی که عاشق نباشد . . .

سال 1389 رو به همه عزیزا تبریک میگم
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/۱٢/٢۸
 

سلام به همه دوستان عزیز که بهم لطف دارن و سر میزنن و سال نو رو تبریک گفتن .
اول خواستم تک تک اسم دوستام رو بنویسم دیدم خیلی میشه  . واسه همین کلی نوشتم .
انشالله همگی سالی پر برکت همراه با عشق داشته باشید .

و اصل مطلب!          -----<<<<<<<<عیدی>>>>>>>>------

هر چیزی که شما دوستان عزیز بخواین من در خدمتم دربست . فقط شما دوستان کافیه لب تر کنین

راستی ، به آلبوم دهکده عشق یه سری بزنین . از حالا به بعد عکس‌ها رو اونجا می‌ذارم .
http://existence4love.persianblog.ir/page/pic

راستی . لطفا همه دوستان یک عکس که به نظرشون واسه دهکده عشق مناسب هست واسم ارسال کنند . میخوام نشانه‌ی دهکده‌ی عشق رو اعضای دهکده انتخاب کنند . ممنون میشم عکس‌هاتون رو واسم میل کنید . ایمیل من : zendegi_baraye_eshgh67@yahoo.com

اینم یه عکس تقدیم به همه اعضای دهکده (اگه کامل نشون نداد روی عکس کلیک کنید)

 

-----------------------------------------------------------------

اگرچه یادمان میرود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد. پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق میکند.

 

---------------------------------------------

ادم باشد
که زیبایی‌های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی‌های بزرگ باشند.
یادم باشد
که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می‌خواهم باشند.
یادم باشد
که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی‌تواند مرا با خود آشتی دهد.
یادم باشد
که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی‌تواند با دیگران مهربان باشد.

درشکفتن جشن نوروز
برای شما
سرسبزی جاودان و شادی
اندیشه‌ای پویا و آزادی
و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی
آرزومندم.

 

-------------------------------------


یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد


--------------------------------------------------------------------------------------

بعدا نوشت! :   الان که دارم می‌نویسم ساعت ۶:۴٢ هست . تقریبا ٢ ساعت دیگه سال تحویل داده میشه!!!!   سال نو همگی دیگه "کم کم" مبارککککک. التماس دعا داریم شدید .  انشالله همگی سالی پربرکت ، پر از موفقیت ، پر از شادی و شادابی و البته پر از عشق داشته باشید .  

                                                         ------------سال نو مبارک ------------


 
 
Happy birthday to you dear
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٢
 

Tommorow is my friend Natassya's birthday

She is so far away from me ... i wanna say her

 

HAPPY BIRTHDAY TO YOU 

HAPPY BIRTHDAY TO YOU           

HAPPY BIRTHDAY TO YOU

I Hope u live 100 years

I hope you will be always happy

I hope you find that you know and I know

I  hope u have a sweet life

Happy birthday to you dear

قلبهورا هورا هورا هورا هورا هورا هورا هورا هوراقلب

قلب تشویق تشویقتشویقتشویقتشویقتشویق تشویق تشویق تشویقتشویقتشویقتشویقتشویق تشویق تشویق تشویقتشویقتشویقتشویققلب

       HAPPY BIRTHDAY TO YOU

 


 
 
عشق کودکانه . . .
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٢
 

مرد درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر 8 ساله اش بر روی ماشین خط می اندازد ، مرد با عصبانیت چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود. . .
در بیمارستان کودک انگشتان دست خود را از دست داد کودک پرسید : پدر انگشتان من کی دوباره رشد می کنند ؟
مرد نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین وچشمش به خراشیدگی که کودک کرده بود خورد که نوشته بود

 

                              (دوستت دارم پدر!)

----------------------------------

کاش قبل از تصمیم گرفتن فقط یه کم ، فقط یه کم فکر می‌کردیم ناراحت قهر


 
 
پیشاپیش سال نو مبارک
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/۱٢/٢۱
 

سلام دوستان . پیشاپیش سال ١٣٨٩ رو به همه شما عزیزان تبریک میگم . امیدوارم سالی همراه با موفقیت و خوشبختی و البته عشق به همراه داشته باشید . البته توی عشق خدا رو هم در نظر بگیرید (به کسی جسارت نشه‌ها . می‌دونم همه در نظر می‌گیرن . این جمله خطاب به خودم بود)
به کسی که عیدی درست‌  و حسابی نمی‌تونم بدم . فعلا این عکس رو داشته باشید تا فکر کنم ببینم چی می‌تونم عیدی بدم تا شرمنده نشم . اگه هم کسی نظری در مورد عیدی دادن داشت ، ممنون میشم کمک کنه .

(اگه عکس کامل نبود روش کلیک کنین)

 


 
 
ما و خدا . . .
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/۱٢/٢۱
 

یه روز مردی نشسته بود با خدا حرف میزد.همینطور که داشت از تنهاییشو غم و غصه هاش به خدا میگفت،خدا بهش گفت میخوای ردپای تو رو هر جا که رفتی بهت نشون بدم؟
گفت :آره.
بعدش خدا بهش دو جفت ردپا نشون داد که داشت از یه بازار رد میشد.
خدا بهش گفت یه جفت از ردپاها خودتی یه جفت دیگه منم که همیشه باهاتم
همینطور که ردپاها ادامه پیدا کرد به تپه ای رسید که گذشتن ازش خیلی سخت بود. ولی با این تفاوت که اون ردپاها یه جفت شده بود.
مرد از خدا گله کرد :خداجون مگه تو نگفتی که همیشه با بنده هاتی مگه نگفتی تو سختی ها تنهاشون نمیزاری؟؟
میدونی خدا بهش چی گفت؟؟؟؟
خدا بهش گفت :اون دو تا ردپا ردپای منه که تورو بغل کردم دارم با خودم می برم

 


 
 
داکی !
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٠
 

سلام . خوبین؟ ببخشید نبودم یه مدت! خجالت . خوشحالم دوستایی دارم که حتی وقتی نیستم هم به یادم هستن . این دفعه هم پست متفاوت هست . "داکی" اسم اوردکمه! امروز خریدمش . امیدوارم بتونم بزرگش کنم و عمرش خیلی طولانی باشه . چند تا عکس ازش گذاشتم . خودتوت ببینین .

 

داکی جووووووووووووووووون!

 

بابا فیگور!

 

به علت کمبود امکانات فعلا باید با همین کاسه و نعلبکی سر کنی تا شنبه بشه و واست ظرف و غذا بخرم داکی جون!

 

 

 

اینم از داکی


 
 
داستان عشق
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٢
 

-------این داستان اولین پست من توی این وبلاگ بود-------

به یاد گذشته این رو گذاشتم .  خیلی ازش خاطره دارم . خیلی هم دوستش دارم .

 

در کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده  بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه  و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای عشنگی بود  sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع عشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش 

دوستدار تو  ( آریا )

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟          خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟          آغاز کسی باش که پایان تو باشد

 

 

-------این داستان اولین پست من توی این وبلاگ بود-------


 
 
اگه یکی رو دیدی که . . .
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱٢
 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده نگات می کنه بدون براش مهمی ،اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر می گرده و با عجله می یاد ،بدون براش عزیزی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر می گرده نگات می کنه بدون براش قشنگی ،اگه یکی رو دید ی که وقتی داری گریه می کنی می یاد باهات اشک می ریزه بدون دوستت داره و اگه یک وقت یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگر حرف می زنی ترکت می کنه بدون که عاشقته


 
 
شعری از دوست عزیزم "سایه"
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/۱۱
 

خسته از بودنم
ازاین نفس
از ماندنم
دلواپس رفتنتم
کاش می توان لحظه ای نیست شد
فارغ زین جهان خیس شد
درگذار کوچه های بی کسی
کوله باری چاک کرد
بی غم از هر زمان،
جسم سرد خویش را
درسرزمینی خاک کرد
بعد ماندن در هبوط
فارغ از هرقنوت
بی ضجه ازهرغمی
بی اشک ازماتمی
کاش می شد
کاش می شد
باترانه، باتبسم
چشم را بار دیگر باز کرد
بار دیگر زندگی آغاز کرد.

     ----------------سایه ----------------


 
 
دوستی انسان . . .
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٦
 

شیطان به خداوند گفت: چگونه است که بندگانت تو را دوست می دارند و تو را نا فرمانی می کنند در حالی که با من دشمن اند ولی از من اطاعت می کنند؟!
خطاب رسید که ای ابلیس به واسطه همان دوستی که به من دارند و دشمنی که با تو دارند از نافرمانی های آنان در خواهم گذشت.


 
 
من , عشق , تنهایی
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۳
 

امروز پنج شنبه هست
از یک سال پیش ، من آریا فرمانروای تنهایی هر پنج شنبه جشن تنهایی می‌گیرم  . یک سال پیش پنج شنبه روزی بود که زندگی من رو از من دزدیدن ، عشق من رو ربودن ، نفسم رو بستن ، کمرم رو شکستن
چه دردی بالاتر از دوری از عشق؟ چه زخمی کاری تر از خنجر شکست عشق؟
چه گناهی بزرگتر از شکستن دل عاشق؟
یک سال است که هر پنج شنبه جشنی در اتاق کوچکم برپا می‌کنم و دوستم ، تنهایی در این جشن‌ها مهمان من است ،‌ شاید هم من مهمان او هستم ...
من و تنهایی در این جشن ، مروارید از چشمان فرود می‌آید ،‌ فکر یک سال قبل در سر من ،‌ فکر با من بودن در سر دوستم تنهایی . . .
من ،‌عشق ، تنهایی


آری
من همان فرمانروای تنهایی هستم که در قصه‌های شما بود
حال من تنها در قصه‌ها نیستم ، من وجود دارم
آری من آریا هستم
فرمانروای تنهایی