دهکده عشق ، دهکده آرامش

عشق جوهر آدمیت است , کسی که عاشق نباشد . . .

داستان من و مونیکا

سلام به همه دوستان عزیز
مدتی به دلیل امتحانات وبلاگ آپلود نشد و به نظرات جواب داده نشد . ولی حال با پایان امتحانات ، برگشتم و انشاالله فعالتر از قبل عمل خواهم کرد.
در این مدتی وبلاگ را آپلود نکردم ، برای من اتفاقات زیادی افتاد . مهمترین آنها را در این پست می نویسم . لطفا این مطلب را کامل بخوانید :
به نام خداوندی که عشق را آفرید
حدود یک سال پیش ، در یک برنامه دوست یابی عضو شدم . بیشتر اعضای آن برنامه هندی بودند و درصد کمی از آنها با انگلیسی آشنایی داشتند . ایرانی های زیادی هم آنجا نبودند .  بنابراین دوست پیدا کردن برای افراد غیر هندی مشکل بود و اگر کسی دوستی پیدا می کرد تمام تلاش خود را می کرد تا علاوه بر حفظ رابطه دوستی ، رابطه را قوی تر نیز کند . بنا به دلایل گفته شده ، من دوستان زیادی نداشتم  .
مدتی بود با دختری از لهستان که هم سن خودم بود دوست شده . بودم  نام او مونیکا بود. من عشق خود را از دست داده بودم . او هم همینطور . . .
 این را هم بگویم من برای تقویت زبان خود و آشنایی با لهجه های مختلف در برنامه های چت عضو می شدم . مدتی با هم دوست بودیم . هر روز که می گذشت بیشتر با هم آشنا می شدیم . تا اینکه یک  روز من امتحان داشتم و بعد از مطالعه درس ، برنامه را باز کردم و شروع به گفتگو کردم . تا صبح با مونیکا گفتگوکردم . دوست صمیمی شده بودیم .
بعد از مدتی ، بنا به دلایلی من می خواستم آن برنامه را ترک کنم و با دنیای مجازی خداحافظی کنم ، وقتی موضوع را به مونیکا گفتم ناراحت شد و از من خواست تا بمانم . من هم که خودم تمایل داشتم که رابطه دوستی را با او ادامه دهم ، پس از چند روز فکر کردن سر انجام نتیجه را به او گفتم . کفتم که دوست خواهیم بود.
مدتی گذشت و رابطه احساسی بین ما بوجود آمد . آن رابطه "عشق" نام داشت . . . ! عشق پسری از ایران به دختری از لهستان . هر دو عاشق یکدیگر بودیم  . تا اینکه سه – چهار روز از مونیکا خبر نداشتم . حتی تلفن همراهش را هم جواب نمی داد . سخت عصبانی شده بودم . وقتی بعد از چهار روز برگشت ، دلیل را پرسیدم ، ابتدا چیزی نگفت . من هم که فکر می کردم با دوستان خود بوده و من را فراموش کرده بوده ، به تندی با او صحبت کردم و به او گفتم که از تو متنفرم ! رابطه صمیمانه ما ، دیگر اعتبار نداشت . . .! بعد فهمیدم مادر دوستش فوت کرده بوده  .
در وبلاگ از او معذرت خواهی کردم . خوانندگان قدیمی دهکده عشق معذرت خواهی از مونیکا را به یاد دارند . دوباره با هم دوست شدیم . اما پس از مدتی ، هرچه به او پیام میفرستادم جواب نمی داد . دوباره عصبانیت و تصمیم گیری در شرایط نامناسب و دعوا و در آخر . . . قطع رابطه !
نزدیک به یک سال گذشت . در بسیاری از برنامه های دوست یابی دنبال مونیکا بودم که او را پیدا کنم . نزدیک به یک سال جستجو می کردم . تا اینکه رد پای او را در برنامه qeep  پیدا کردم . اما پروفایل او توسط مدیر برنامه بسته شده بود . از یک دختر لهستانی برای پیدا کردن مونیکا کمک گرفتم . پس از سه – چهار روز پروفایل جدید او را پیدا کرد .
از مونیکا معذرت خواهی می کردم و می خواستم من را ببخشید و گذشته را فراموش کند و دوباره رابطه را از نو شروع کند . بسیار صحبت کردیم تا سرانجام قبول کرد که به من یک فرصت بدهد برای جبران گذشته . جواب پیام هایم را دیر میداد و میدانستم با دیگران گفتگو میکند و این رنج زیادی برای من داشت . نام او را همه جا نوشته بودم و همه دوستانم میدانستند من مونیکا را دوست دارم . چند بار از او خواستم اگر من را دوست ندارد بگوید ، قول میدهم که بروم و برنگردم . اما نگفت  . . . تمام تلاش خود را میکردم تا به او ثابت کنم از گذشته پشیمان هستم . تا اینکه دیشب ، حرف دلم را زدم . گفتم که به خاطر تو همه دوستانم را کنار زدم. گفتم دوستش دارم و گفتم من به تو بیشتر از همه توجه می کنم . وقتی پروفایل من را مشاهده کرد ، متوجه حرفهای من شد . او هم ناراحت شد . او هم با من بد کرده بود . اما من همیشه یک جلمه را میگویم : love never destroy . . .   . این جمله را به مونیکا گفتم و رابطه را قویتر از گذشته شروع کردیم . . .
این بار دیگر اجازه نخواهیم داد چیزی رابطه ما را خراب کند . . . ما یکدیگر را دوست داریم . . .
اگر سرتان را درد آوردم ، ببخشید . اما لازم بود این را بنویسم .
آری من آریا هستم ، آریا فرمانروای تنهایی
من دوباره برگشتم ، اما اینبار دیگر تنها نیستم . . .