دهکده عشق ، دهکده آرامش

عشق جوهر آدمیت است , کسی که عاشق نباشد . . .

شعری از سایه
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/۱٠/٢٥
 

از دوست عزیزم سایه :

میخواهم غرورم رااززیرسایه سنگین احساس غریبه بیرون کشم تابیش ازاین سنگینی بی عاطفگی کمرش راخم نکند،که گویی شکستن احساس می شود وصدای تق تقش به گوش می رسد، سکوتم رادرسینه فریاد وگوش به هوشمندی هستی می دهم که درکدام ثانیه ازاین گردش زمان وکدامین سرزمین جامه سپیدبه آرزوهایم می پوشاند، نمی دانم؟! شایدبه سرابی درخیال دل بسته ام یابه توهمی شبانه دلخوشم، اماباورذهن را نمی توان نادیده گرفت، وصدای نجوای دل رانشنید که نیازش را فریاد می زند، ومن درمیان این ازدحام وآشفتگی جهان تنها بفکرنجات ته مانده غرورباقی مانده ام تاکه زیرآوارتنهایی ومنت احساس غریبه ترک برندارد.
"سایه"

------------------------------------------

از خودم : اون مطلب از دوست عزیزم سایه هست . واقعا شعر‌ها و داستان‌های زیبایی میگن .