دهکده عشق ، دهکده آرامش

عشق جوهر آدمیت است , کسی که عاشق نباشد . . .

از خودم
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٦
 

من حرف‌هام رو گفتم . نه آروم . بلکه فریاد زدم. هیچکس نشنید جز یک نفر . خدا حرفام رو شنید. گفت داد نزن! آروم تر! همه صداتو شنیدن اما هیچکس حرفاتو گوش نکرد. نکنه یادت رفته؟! روی زمین همه به فکر خودشونن. همه دیگران رو فراموش کردن . حتی خیلی‌هاشون منم رو فراموش کردن. حالا از آدمایی که خدا رو فراموش کردن انتظار داری صدای بنده خدا رو یادشون بمونه؟
دیگه داد نزن. بنده‌ای من یه چیزایی رو یادشون رفته . صبر می‌کنم تا یادشون بیاد.

دوستان عزیزم . من از خودم نمی‌نویسم چون نیش قلمم زهر‌ داره . زهر تنهایی . . .

(اونم یک دست نوشته از خودم؟ دیگه چی‌کار کنم شما راضی بشین؟ گریه)