دهکده عشق ، دهکده آرامش

عشق جوهر آدمیت است , کسی که عاشق نباشد . . .

من , عشق , تنهایی
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱٢/۳
 

امروز پنج شنبه هست
از یک سال پیش ، من آریا فرمانروای تنهایی هر پنج شنبه جشن تنهایی می‌گیرم  . یک سال پیش پنج شنبه روزی بود که زندگی من رو از من دزدیدن ، عشق من رو ربودن ، نفسم رو بستن ، کمرم رو شکستن
چه دردی بالاتر از دوری از عشق؟ چه زخمی کاری تر از خنجر شکست عشق؟
چه گناهی بزرگتر از شکستن دل عاشق؟
یک سال است که هر پنج شنبه جشنی در اتاق کوچکم برپا می‌کنم و دوستم ، تنهایی در این جشن‌ها مهمان من است ،‌ شاید هم من مهمان او هستم ...
من و تنهایی در این جشن ، مروارید از چشمان فرود می‌آید ،‌ فکر یک سال قبل در سر من ،‌ فکر با من بودن در سر دوستم تنهایی . . .
من ،‌عشق ، تنهایی


آری
من همان فرمانروای تنهایی هستم که در قصه‌های شما بود
حال من تنها در قصه‌ها نیستم ، من وجود دارم
آری من آریا هستم
فرمانروای تنهایی