دهکده عشق ، دهکده آرامش

عشق جوهر آدمیت است , کسی که عاشق نباشد . . .

عشق...
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٤/٢٤
 

 

 

این بار برای تو مینویسم، تویی که نه به سوگندهایت پابرجایی نه به قول ها...

تویی که بازی با احساسات عادتت شده، آری، تویی که بی بازی با دیگران میمیری انگار وجودت به بازی با احساسات دیگران پابرجاست...

تویی که به قول مهرداد اوستا وفا نکردی و کردم٬ جفا ندیدی و دیدم...

تویی که با همه ی صداقتم فقط دورویی و دروغ هدیه کردی، آری،

این بار برای تو، بنده ی شیطان و هوس مینویسم، برای تو مینویسم که از بازی با اسم اعظم عشق و سوگند دروغ به خالقِ خورشید خداوندِ آمرزنده هم فروگذار نکردی...

آریا و قلمش بالاتر از آنند که از فرومایه انسانی چون تو بنویسند، امّا، اینبار، آریا از تو نوشت تا جاودانت کند، تا همه بشناسند دنیای امروز را با نماد شیطان صفتی چون تو...

نفرین نمیکنم، چون خداوندی هست که هدایتت کند به راست راهی که در آرزویش هستی و زشتی سیرتت ممانعت میکند از قدم برداشتنت در ره خوبی ها و آدمیان و حوری صفتان...

مینویسم از تو ای بنده ی شیطان که همه چیزت دروغ و دورویی است و از بازی با نام خداوند و ذات پاکش فروگذار نکردی، آری، از تو که برای خنده و بازی خودت بردی آبرویم که نزده همگان بود و با زشتی ات زشت شد...

مینویسم از تویی که به خاطرت از همگان گذشتم حتی او و فقط بازی میکردی و به احساس پاک و حرفهای صادقانه ام شیطانی میخندیدی...

قه قهه هایت بلند بود اما عشق هم بود که گوشم کر کرده بود و چشمم کور که نبینم حقیقت زتشی باطنت را

میگذاشتی راه بازگشتی بد نبود، اما نمانده راهی و مردی در خاطرم

به سفر میروی، به سلامت، اما، بد نیست بدانی، طولانی مدتی است به سفر رفته ای، سفر بی بازگشت، خانه ات در قلبم بود و به سفری رفتی، رفتنت به اختیار خود، همیشه رفتن ها اختیاری است، از قلبم سفر کردی با دروغ ها و بازی هایت با عشق و احساس و آبرویم، اما سفرت بی بازگشت است که بازگشت اختیاری نیست...

تا ابد جاودانه باش و درسی برای همگان و بدان خداوندم همیشه و همه جا پشتیبان و دادگر مخلوقاتش است، حتی حامی تو...

باز نمیگردی به قلبم، رفتی اما بازگشتی نداری،

به سفر رفته ای، خیلی وقت است، دیروز تا امروز میلیاردها لحظه بود و تو از دیروز در تاروپود میلیاردها لحظه به سفری رفتی بی بازگشت...

تو از آن دسته ای که همیشه گفتم نه لیاقت مرگ دارند و زندگی...

به سفر میروی؟ باشد، به سلامت سفرت که تو در قلب و یادم مردی، زنده ای؟ نه... نه... یادت هست؟ همیشه میگفتم به جز جسم یاد و روحی هم هست؟ جسمت که نیست سپاس از خداوند که یاد و روحت که در تار و پودم رخنه کرده بود مرد...

بازی را نبردی، باختی، مثل همیشه، مثل همه ی زندگیت که باخته بودی، پیروزیم را تبریک نمیگویی بازنده؟

تو باختی و من با بهترین ها بردم، با صداقتم، با یک رنگی ام، با پاکی سیرت و صورتم، یا وفاداریم، و حال باز هم من بهترین ها را دارم، دوستانی دارم به قول نیما بهتر از آب روان...

من هنوز هم بهترین ها را دارم ، حال، تو که بعد از خدا فقط فقط من را داشتی، چه داری؟

فقط خدایت که والله باز هم کافی است، به خدا امیدوار باش...

اما ، به همان خدا سوگند، من بردم و خوب میدانی که بد باختی....

            باختت تسلیت بنده ی شیطان و بازیگر هوس...

 

با تو هستم، آری، خودت...

 

تویی که عمری با دلم بازی  کردی...

تویی که بودم و نبودم برایت همه بودن است...

تویی که مینویسم با اشک و میخندی با فریادهایت...

تویی که دل مرا شکست عادت روزانه ات شد...

تویی که همه زندگیم را با تو شریک بودم...

تویی که همه دروغ بودی دورویی...

تویی کــــــه...

میدانم میدانی کمتر از آنی که قلم آریا متنی نویسد از دلش طولانی تر از رابطه ها

به جمله ی آخر هم میرسیم،

شکر خدایم را که شناساندن تو به منش محبت و رحمت بود...

آخر، جمله ی آخر...

برای آخرین بار، مینویسم...

 

از
   تویــــی
        کـــه بـــه نـام اعظم
                             عــــشـق
                                سوگند خوردی
                                    و آسوده خاطر سوگند شکستی...

      حال میبینم، که خودت شکستی،

                                 بازی خوردی پس از همه ی بازیها...


هــِــــــــه، دنیاست دیگر، عمل و عکس العمل....

نفرینت نکردم، هیچ وقت، چون معتقد بودم هستم همیشه خدایی هست....

رفتی عزیزم؟ واسه همیشه؟ این بهترین کاری بود که کردی،

نویسنده شدم، دوستای واقعی رو شناخنم، عشق رو شناختم، واضح بگم،

دنیا رو شناختم

رفتـــی عزیزم؟؟ خب به سلامت
                                    
بـــــــرو...

 

علی یارِت...

 

و بدان که بازگشتی نخواهی داشت، چرا که باختی و مردی

__________________________________________________________________________

 

سلام به همه ی دوستان مهربونم که فراموشم نکردن

پس از یک سری مشکلات  دهکده باز شده با شروعی جدید

شروعی که دیگه انشالله هیچوقت دیر به روز و مدیریت نمیشه

و این هم نیازمند پشتیبانی شما دوستان عزیز هست

که مثله همیشه تنهام نگذارید


__________________________________________________________________________

و یک خبر

مرداد ماه برای گرفتم مجوز کتابم میخوام برم اداره ی ارشاد

لطفا همه دعا کنید واسه همه ی متنها مجوز بدن


__________________________________________________________________________

ارداتمند همه شما دوستای خوبم

آریا فرمانروای تنهایی