دهکده عشق ، دهکده آرامش

عشق جوهر آدمیت است , کسی که عاشق نباشد . . .

عشق جاوید
نویسنده : آریا فرمانروای تنهایی - ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/٩/٢۳
 

قلبم را می‌فشارم

 با قدرتی که از نگاه‌ های تو می‌گیرم

با توانی که از فکر و تصویر تو در من به جوشش می‌آید

و عصاره‌ی طلایی رنگی که تنها برای تو آنرا در شیشه‌های جادو ذخیره می‌کنم


(بقیه در ادامه مطلب)



قلبم را می‌فشارم

 با قدرتی که از نگاه‌ های تو می‌گیرم

با توانی که از فکر و تصویر تو در من به جوشش می‌آید

و عصاره‌ی طلایی رنگی که تنها برای تو آنرا در شیشه‌های جادو ذخیره می‌کنم

شیشه‌ای که می‌دانم با هر موج و طوفان و پرتابی شکسته نمی‌شود

 شیشه‌ای که چون وجود تو ابدی است
و شیشه ‌ام را در دریای عشق تو پرتاب می‌کنم

 دریایی که می‌دانم

 هر صبح‌گاه و شام‌گاه

 هر طلوع و غروب خورشید

پذیرای وجودی نازنینی است

وجودی که می‌دانم چشم‌های عاشق‌کشش به آن گوی زرین آسمانی خیره است

 به ابرها و پرنده‌های تنها خیره است
تو آنجایی ..

تو در ساحل بی‌انتها

بر امواج بی ‌ابتدا

 در اعماق لاجوردی آسمان

و بر بلندای ابرهای سپید و آبی و خاکستری در پروازی

تو همیشه آنجایی ..

همیشه و همیشه

 در کنار آبی بی‌کران دریا

در کنار سرخی ناانتهای هر غروب

و آسمان زرسان هر طلوع

تو آنجایی ..
و به همین خاطر است که عصاره‌ی عشقمان را برایت می‌فرستم

ای بهترینم

 هوای دیدارت مرا چه می‌کند ، می‌دانی... ؟

 می‌دوم

در سرزمین شنی دریا

در انتهای باور دوستی

و می‌دانم که صدای نعره‌هایم ، گوش ات را نمی‌خراشد .. هرگز
و تو می‌آیی ..

 امواج باد در موهای تو

 تلئلوی خورشید شامگاهی در چشمان تو

 و عشق جاودانه‌ی مان در قلبت

همه و همه ، مرا می‌کشد و زنده می‌کند

 پرواز می‌کنم

 می‌پرم

می‌جهم

می‌خندم

می‌گریم

و با شوق فریاد می‌زنم " تو آمدی ... تو آمدی ... "

نمی‌دانم چه کنم

 نمی‌دانم

 خوشحال حضور تو ام تنها
فرشته‌ای که با بالهای ناپیدایش همیشه اینجاست

 عزیزی که برکت دارد

 مقدس است

و قرار است جاودانه شود

تو ...

 تمام این حرف‌ها ، تو ایی

عزیزم

 مهربانم

 می‌دانستم که روزی خواهی آمد

 روزی از پس همین روزهای تنهایی

و تو

چه زیبا ، گریه‌های مناجات‌ عاشقانه‌ام را اجابت می‌کنی

 و دلشکسته‌ای را عطوفت می‌کنی

...

..

.

 تقدیم به تنها پناه بی کسی هام