داستان یک سرباز . . .

سربازی که پس از جنگ ویتنام میخواست به خانه برگردد ؛ در تماس تلفنی خود از سانفرانسیسکو به والدینش گفت:

((پدر و مادر عزیزم ؛ جنگ تمام شده و من میخواهم به خانه باز گردم؛ ولی خواهشی از شما دارم.دوستی دارم که مایلم او را به خانه بیاورم))

والدین او در پاسخ گفتند:ما با کمال میل مشتاقیم که اورا ملاقات کنیم.

پسر ادامه داد: «ولی لازم است موضوعی را در مورد او بدانید. او در جنگ به شدت آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد. بنابر این میخواهم اجازه دهید که او با ما زندگی کند))
والدین گفتند: پسر عزیزم شنیدن این موضوع برای ما بسیار تاسف بار است ؛ شاید بتوانیم به او کمک کنیم که جایی برای زندگی پیدا کند.
پسر گفت:« نه ؛ من میخواهم او با ما زندگی کند.»
والدین گفتند: تو متوجه نیستی. فردی با این شرایط موجب دردسر ما خواهد شد.ما فقط مسئول زندگی خودمان هستیم و نمیتوانیم اجازه دهیم مشکل فرد دیگری زندگی ما را دچار اختلال کند. بهتر است به خانه باز گردی و او را فراموش کنی.دوستت راهی برای ادامه زندگی خواهد یافت.

در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و والدین او دیگر چیزی نشنیدند.چند روز بعد پلیس سانفرانسیسکو به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته است که مشکوک به خودکشی می باشد.پدر و مادر سراسیمه به سمت سانفرانسیسکو مراجعه کردند و برای شناسایی جسد به پزشکی قانونی رفتند.آنها فرزند را شناختند و به موضوعی پی بردند که تصورش را هم نمیکردند. فرزند آنها فقط یک دست و یک پا داشت

-------------------------------------------------------------------

از خودم : اگر ما فقط به خودمون فکر نکنیم دنیا گلستان میشه .ای کاش فقط یک روز ، فقط یک روز انسان‌ها به فکر هم نوعان خود باشند . . . ای کاش . . .ناراحت

/ 16 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاهزاده احسان میرزا

[متفکر]البته تصمیم گیری سخت است در این شرایط / این داستان شما بنظرمان غیر واقعی آمد....سر بزنید

صدراتهرانی

فقط یک روز انسان‌ها به فکر هم نوعان خود باشند . . . ای کاش . . . من هم فک میکردم که درد دنیا همینه اما درد دنیا اینه که ما آدما به فکر خدا نیستیم همین همه چیز و همه کس رو می ذاریم جای خدا به خدا احتیاج داریم اما همش دنبال جایگزین می گردیم این بار اومدی بیشتر حرف بزن ممنونم

nazila

salam be hameye kasai ke az in blog didan kardan bayad begam sahebe in belog joze adam hayi ke aslan be digaran ahamiyat nimideh va ina hamash harfe kashki hadeaghal age in matlabo neveshti badesh dg nazar shakhsi nemidadi chon doroghe mahz gofti.age midonam yekam matlab az khodet benevis ya kolan faghat nazare khodet ro benevis na in ke dastan hayi ke aslan khodet rayat nemikoni az in varo on var benevisi to in belog[ناراحت][اضطراب][عصبانی]

nazila

ولي خب از حق نگزيم وبلاگ باحالي داري كه پرش نا اميدي ولي انو بدن داستان هاي خوب هم هست[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][[چشمک][زبان][مغرور]

صالح

سلام ... ممنون از وبلاگ زیباتون... عالی و پر محتوا.... خوشحال میشم به این حقیر هم سری بزنید... اگر هم مایل به تبادل لینک بودین حتما خبرم کنین... بنده رو هم با نام منتظر المهدی(عج) لینک کنین... خیلی دوست دارم با شما بیشتر اشنا شم. لطفا این حقیر رو قابل بدونید... به امید روز ظهور... یا علی مدد... بازهم - صحبت فرداست قرارِ ما ها بازهم - خیر ندیدیم از این فردا ها چقدر پای همین وعده ی تو پیرشدند جگر "مادر ها " موی سر "بابا ها " سیزده قرنِ گذشته همه اش فردا بود پس چه شد آمدنِ آن نفر ِ فردا ها سیزده قرن، نفسهایِ زمین پرشده از ... "پسر فاطمه"ها ای "پسر زهرا "ها سیزده قرن، تو آنجایی و ما اینجائیم چه کنم راه به آنجا ببرند اینجاها خُب بگوئید بمیرید اگر قسمت نیست دیدن یک نفر از ... یک نفر از آقاها باز کُرسی زمستانی ما گرم نشد بازهم سرد گذشتند ، شب یلداها شاعر:علی اکبر لطیفیان

سایه

واقعا غرور دیوار میان من ومن که دیوار سنگی میکشد میان من وتو... واینگونه است که من دور ازتو وهردو تنهاییم.

aisan

are vaghan ey kash bashannnnnn[گل]

فاطمه

عالیه داداش گلم

فاطمه

به سلامتی سربازی که تنها راه رسیدن به عشقشو سربازشودن میبینه

فاطمه

درضم من وتو هنوز تنها نشودیم هنوز خدامونو داریم پس اون تنهای رو کنار اسمت وردار میدونم سخته ولی ما همیشه تنهایم داداش گلم