دوست داشتن . . .

دوست داشتن چه غریب افتاده است
در این گوشه قلب غبار آلودم
و من اکنون به خیالی واهی
به آن قاب شکسته
در دستهای‌خالی از بودن تو
با چشمی نگران از رفتن
در فراسوی نگاهی خسته
مانده ام درحسرت یک روزنه از یاد کسی
که به تنهایی من می خندد.

شعری از دوست عزیزم "سایه"

/ 27 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زی زی

[هورا][هورا][هورا] سیییییییییییییلام من همچ میام دوش دارم بیام ها؟ چیه؟ [دلقک]

فراموج

دوست عزیز زود قضاوت کردی. من نبودم و وقت نداشتم به وبلاگ سر بزنم... ولی واسه ما طبیعی شده که شما ها قصاص قبل از جنایت بکنید...

فاطمه/ ج

خوب من آپ کردم ولی شما هنوز نیستی[گریه]

صدراتهرانی

اي واي به روز شو لطفا

مهدیه

سلام فرمانروای عزیز مثل همیشه زیبا بود [گل]

مرضیه

مرسی جالبه[گل]

بنر کوچولو

درد را از هر طرف که بخوانی درد است....

aisan

be soze pedare dost dashtan,ke ma ro avare khodesh karde[گل]

سایه

سلام آریا جان چرا آدرس من در لینک شما نیست؟؟؟؟؟؟[سوال][گل]