زندگی . . .

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است . قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آنِ واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین ، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد کاملا شکسته و خرد میشوند. "آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده ، سلامتی ، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است"

/ 24 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

من بازم اپم و منتظر نظرات خوب شما[لبخند]

عاطفه

می توان تنها شد می توان زار گریست می توان دوست نداشت و دل عاشق آدمها را زیر پا له کرد می توان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت می توان صدها بار علت غصه دل را فهمید می توان ......... می توان بد شد ، بد دید و بد اندیشه نمود! آخرش هم تنها ، می توان تنها رفت ... باجهانی همه اندوه و غم بدبختی ... یادگاری ؟! همه جا تلخی و سردی و غرور فاتحه؟! خوب شد رفت! عجب آدم بدخلقی بود!!!! ولی ای کودک زیبای دلم ، آن ور سکه تماشا دارد

عاطفه

Salam doste golam. Khobi? Az in ketaba ziyad neveshtan. Fekr mikoni zendegiye man ketab beshe khondani mishe?

مریم

نه به کسانی برمیگرده که سعی می کنن با هویت قدیمیشون هویت جدیدشون رو مخفی کنند

عاطفه

سلام دوست گلم. قسمت آخر داستانمو آپ كردم . مايل بودي بيا و بخون. .

عاطفه

Salam dost jonam khobi?mamnon vaghean . nazare lotfete. Bazam montazeretam[قلب]

حسین

سلام عزیز من حسین هستم وبلاگ خیلی جالبی داری ببخشید یادم رفت زود نظر بدم

حامد داراب

[این متن را با بغض بخوان] آری برادر اینگونه بود کاری جز این ازمان بر نمی آمد که مضطربانه لبخند بزنیم سوار ماشین شدیم و برگشتیم آن شب از کمونیسم با صدای بلند حرف زدیم وقتی رفت انگار نه انگار که سرو کله اش آنجا پیدا شده بود و من همه ی چیزی که دیدم یک کفش کهنه بود که افتاده بود توی آب. نمایشعر و سینما تجدید مطلب شد با گوشه هایی از نمایشعر : زنانگی در آستانه فروپاشی عصبی با خاطره ای از:غزاله علیزاده باعشق در بعد ظهر و حرفهایی دیگر... .

سید-مکه-شیراز

سلام کاکو .خیلی دلم تنگ شده دوست دارم یه باره دیگه همدیگر ببینیم.دوست دارم بگیرمت تو بقل و انقدر فشارت بدم که نفست بالا نیاد .می خوام گریه کنم ...و این را می دانم الا بذکر الله تطمئن القلوب ..و با یاد او با شرمساری به جانبش بر میگردم ...ولی او جوری با من رفتار می کند که انگار نه انگار من که بودم...و میزان حال افراد است ...یا علی

دوستان خوب

سلام آریا جان دوستانه بالاخره به روز شد [نیشخند] منتظر حضور گرمت هستیم